بارها با خودم فکر کرده‌ام که آیا این کافی است؟ این کافی است که وقتی از پله‌های مترو، بعد از پیاده شدن از آخرین قطار، در شبی سرد بالا می‌آیم و پشت سرم صدای زنی را می‌شونم لرزان و گریان، که می‌‌گوید: «تو آدم نیستی! اگر آدم بودی با من این طور رفتار نمی‌کردی.» و دیگر صدایی نیست و باز تکرار می‌کند که تو آدم نیستی و معلوم است زنی است تنها که با تلفن حرف می‌زند و حالا ساعت یازده و بیست دقیقه‌ی شب بعد از بالا آمدن از آخرین پله باید، باید به‌تنهایی قدم در خیابانی سوت و کور بگذارد و علاوه بر این، گله‌مند و زخم‌خورده و ناراحت است، آیا همین کافی است که برنگردم عقب پشت سرم را نگاه نکنم تا ببینم این زن را، نه مانند دو سه مرد تنهای دیگری که از پله هم‌زمان با ما، چند نفری تقریباً ده‌ بیست نفری که در این ایستگاه پیاده شده‌ایم و تقریباً همه تنها و شاید جز یکی دو زوج یا دو سه مرد با هم، آن‌ها نگاه می‌کنند، برمی‌گردند تا این زنِ گریانِ تنها را ببینند، آیا همین کافی است که من برنگردم و نگاه نکنم و حتی وقتی که به خیابان رسیدم باز هم حتی از سر کنجکاوی برنگردم نگاه نکنم تا حس بد زن دو چندان نشود با این حس که زیر نگاه دیگران و ذره‌بین نگاه‌هاست، آیا کافی است حتی وقتی می‌بینم که یکی از جوانک‌ها که جلوتر از من بود، با سیگاری که وارونه در دردستش گرفته طوری که موتورسوارها می‌گیرند تا انگشتانشان و کف دستشان مانع خاموش شدن سیگار شود و آتش سیگار داخل کف دست باشد، برمی‌گردد و کنجکاوانه، حتی نه، حریصانه برمی‌گردد تا زن را ببیند و ورانداز کند، آیا همین که من بکوشم انسانی رفتار کنم، نیازارم کسی را، آیا همین کافی است، بارها این را از خودم پرسیده‌ام که آیا کافی است...

/ 3 نظر / 14 بازدید
قاسم ملااحمدی

سلام بایک مطلب راجع به حمید بروزم [گل] به جعفر هم بگو ادرس وبشو ندارم

قاسم ملااحمدی

سلام بایک داستان فاقد بازنویسی به روزم [گل]

سید علیرضا رئیسی

صبر کن سهراب ! گفته بودی : قایقی خواهم ساخت ... دور خواهم شد از این خاک غریب ... قایقت جادارد ؟؟؟؟؟؟؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم ... با سلام و عرض ادب خدمت شما بزرگوار به روزم مقدم شریف گرامی - نظر مبارک بر چشم ارادتمند رئیسی گرگانی