چيزی که پيش‌تر نيز شنيده‌ايم...

وحشت؛ از اين‌که تنهايي‌ات را برملا کنی و به چشم‌های ديگران بسپاری... شرم؛ از اين‌که شايد تنهايی تو چيزی برای ديگران نداشته باشد... و دوستی دارم که نويسنده است و از رگ گردن به من نزديک‌تر. مي‌گفت: «هميشه ترسيده‌ام از اين‌که چيزهايی را که نوشته‌ام زير نور خورشيد و چراغ بياورم.»
و چه چشم‌های بيگانه‌ای که بر کلمات ما خواهند لغزيد... «سلام!»

/ 1 نظر / 7 بازدید
اون يكي

تنهايي تنها چيزي که هيچگاه برملا نخواهد شد.... و تنها راه ترسناکي که بيچراغ نخواهد ماند و تنها يار هميشگي که تنهايت نخواهد گذاشت و رازي که درک نخواهد شد... راستي مي بينم که رو تيتري.... يک سري هم به ما بزنيد حالمون خوبه!!!!!!