نام تو

در هیچ کتابی نام تو را نیاوردم

اما در این آخرین کتاب

          ـ زیرا که نام پرندگان بسیار شبیه نام تو بود

          و رفتارشان نیز

                   ـ زیرا که بر بلندای درختان نشسته بودند

                   و نام کوچک مرا صدا می‌کردند

نام تو را آوردم

بی‌اختیار

ـ زیرا که نامم را تنها از زبان تو شنیده بودم

          نام کوچکم

          آن نام واقعی‌ام را

چهارمین فصل کتاب نام تو بود

فصلی که در آن هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

/ 5 نظر / 16 بازدید
مه هه دات بیز

سلام. من باراریابی می کنم. خواهش می کنم از سایتم بازدید کنید. حتی اگه نخرید همین که بازدید کنید به من کمک کردید چون بازدید وبلاگم می ره بالا. متشکرم

فرهاد

درود... دنبال سیناد اوکانر بودم که رسیدم به وصفی که تو از او کرده بودی در سال 84 ... بی شک یکی از سیرن هاست. من هم می گویم آن صدا هست.فقط آن صدا که می خواند. این شعرت را هم خواندم.اما هنوز آن وصف در گوشم صدا می دهد.

مستی

سلام دوست من خوبی؟خیلی کم پیدا شدی؟ تو وبلاگم چندتا عکس گذاشتم وقت کردی برو ببین

uhxti

سلام . بستگی به تو دارد . اگر نخواهی می توانی هیچ وقت به خاطر نیاوری . می توانسته ای که هیچ وقت به خاطر نسپرده باشی از قبل. فرقی ندارد ،برای من . هر چقدر هم که از مسیر تو دور شوم، یادم هست ؛چند روز پیشم را با انتظار بعد از ظهر های با تو ،خوش گذرانده ام.