نوشتن دل خوشی می خواهد که این روزها پیدا نمی شود

صبح سه‌شنبه، بیست و ششم خرداد بود که خبر را در فیس بوک خواندم. برایم باورکردنی نبود. یکی از دوستانم این تک‌جمله را نوشته بود: «صبح امروز، سید محمدعلی ابطحی در منزلش بازداشت شد.» امروز بیشتر از چهل روز از آن روز می‌گذرد. زمانی که در بهت و حیرت و ناباوری گذشت. برای ما خوانندگان «وب‌نوشته‌ها» اما شاید سخت‌تر از همه، دیدن جای خالی مطالب جذاب و متنوع آن در این مدت بود که یکی از یاران انقلاب با آن زبان خودمانی و صمیمی هر روز بدون وقفه برای ما می‌نوشت.

چند روز پیش، وقتی داشتم برای چندمین بار آرشیو مطالب «وب‌نوشته‌ها» را می‌خواندم، یکی از یادداشت‌های آقای ابطحی در گیرودار رد صلاحیت‌های گسترده‌ی کاندیداهای انتخابات مجلس هفتم را دیدم. روز یازده بهمن 82. عنوان یادداشت آن روز «وب‌نوشته‌ها»، «این روزها…» بود و شاید تنها وب‌نوشته‌ی یک جمله‌ای این وبلاگ. و آن یک جمله این بود: «نوشتن دل خوشی می‌خواهد که این روزها یافت نمی‌شود.» دیدم این زبان حال خیلی‌ها در این روزهاست و اگر آن روز گوشه‌ای از تلاش عده‌ای خاص برای حذف آزادی و جمهوریت از انقلاب اسلامی ایران، در رد صلاحیت‌ها عیان شده بود و لااقل عده‌ای بودند که با زبان و قلم و تریبون مجلس و نامه و بیانیه خطر را گوش‌زد کنند، امروز همان دست‌ها شمشیر را از رو بسته‌اند و از ریختن خون مردم و دستگیری و بازداشت چهره‌های سرشناس انقلاب و یاران امام هم هیچ ابایی ندارند.

آقای ابطحی عزیز!  نیستی تا برای ما بنویسی اما برای فهمیدن آن‌چه در این روزها بر ما و انقلاب و کشورمان گذشته است، هیچ لازم نیست تا باشی و بنویسی. و اگر هم بودی، می‌دانم که هیچ دل خوشی برای نوشتن نداشتی… اما همین در زندان بودن تو و دیگر کسانی که غم آزادی مردم و احقاق حقوق آنان را داشتند، خودش به اندازه‌ی کافی روشن‌گر است. در این روز که نوشته‌های آرشیوی وبلاگت را می‌خواندم، این نکته را فهمیدم که جای جای حرف‌ها و نوشته‌هایت گوش‌زد خطری بوده که حالا گریبان‌گیرمان شده است. خیلی هم لازم نیست که در آرشیو «وب‌نوشته‌ها» (و تاریخ این سی سال) جست‌وجو کنیم. یک روز از آن یادداشت یک خطی‌ات به عقب برمی‌گردم. روز دهم بهمن 82 نوشته‌ای:

«آن‌چه مردم ایران را از دست حکومت شاه نجات داد، حضور و خواست مردم بود. وقتی آن همه رنج و اندوه و سختی زندانیان سیاسی قبل از انقلاب را می‌بینی و وقتی آن همه تلاش رزم‌آوران جبهه جنگ را که با شهامت خودشان استقلال سرزمین ما را حفظ کردند به یاد می‌آوری، از این‌که بر سرزمین انقلاب با روش‌های متحجرانه و غیرعقلانی، هر روز برای جدا شدن مردم از انقلاب طرحی نو در می‌اندازند که نمونه‌ی برجسته آن در همین انتخابات مجلس هفتم روشن است، غصه و غم تا اعماق وجود انسان رسوخ می‌کند. انقلابی که با آن سختی به دست آمد و با آن دشواری راهش طی شده، چگونه باید ملعبه‌ی یک عده قرار گیرد که عمداً حمایت مردم را از آن کمرنگ کنند. این جملات برای نسل ما که انقلاب کرده‌ایم خیلی پرمعناست.»

کمی جلوتر، روز 18 بهمن: «…آخر سرنوشت انتخابات هرچه باشد و این تلاش‌های تند ضد جمهوریت هرچه وسیع‌تر باشد، مردم که عوض نشده‌اند. مردم همان هستند که در انتخابات دوم خرداد و ششمین دور انتخابات مجلس آمدند و در انتخابات شورای شهر هم نیامدند. هرچه آن بالاها هوا سرد باشد، در آفتابی بودن مردم تأثیری نمی‌گذارد.»

روز بیست و یکم بهمن 82 در آستانه سالگرد 22 بهمن: «بیست و پنج سال پر التهاب گذشت. فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر گذاشتیم. اما هنوز آن شعارها تحقق کامل نیافته است. از همه نگران‌کننده‌تر برای ما نسل انقلاب، آسیب دیدن جمهوریت نظام است که اسلامیت آن را هم نابود می‌کند.»

مرد عزیز وب‌نوشته‌ها! با شناختی که از تو در این شش سال «وب‌نوشت»خوانی‌ام پیدا کرده‌ام، می‌دانم که برای تو رنج زندان و اسارت بسیار آسان‌تر و تحمل‌کردنی‌تر از رنج از دست دادن آن چیزی است که سی سال برای آن زحمت کشیدی و تلاش کردی. می‌دانم که برای تو فاجعه از دست رفتن جمهوریت نظام، چیزی نیست که بخواهی با بازیافتن آزادی‌ات از زندان جبران شود و بنابراین، می‌دانم که در زندان، هرقدر هم که شرایط سخت و دشوار باشد، برای تو آسان‌تر از آن است که آزاد باشی و نتوانی کاری برای آرمان‌هایت بکنی؛ زیرا می‌دانم و مطمئن هستم که مرد سرد و گرم روزگار چشیده‌ای چون تو خوب می‌داند که در زندان بودن بزرگان، خودش بالاترین مبارزه است. به امید آزادی شما و همه‌ی یاران در بند و دوباره به‌روز شدن «وب‌نوشته‌ها»

یکی از خوانندگان وب‌نوشته‌ها

/ 2 نظر / 15 بازدید
کورش-وفادار دلشکسته ی مرده

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

سجادی

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد.. [گل]