/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمال رضوی

به باور مسيحيان تن نان است و خون شراب اما به باور من تفاوتی هست اين شراب سرخ هر چه ميماند نه عتيق بل فاسد می شود و نان بويناک

سعيده

!!! excellent متنتون عالیه! به من هم سر بزنيد...

مينا آقاخانی

سلام از آشنايی خوشحال شدم /قوزک مچ پا در حوالی گردن زير دنده. دست از پادرازتر به زمين خورده

امير حسين

سلام. خيلی خيلی قشنگ بود. و خيلی هم سياه بود! فکر نميکنم اينقدرها هم خفن باشه اوضاع!‌ يه داستان شروع کردم. تو بايد کمکم کني.

مهدی کفاش

مهدی عزیزم سلام: می دانی که با این نوع داستان آشنایم. اگر بخواهم آن را به عنوان یک کار خلاق قبول کنم؛ قبول! اما دوستانه ، اگر بخواهم به عنوان یک سورفیکشن به آن نگاه کنم باید بگویم هنوز روایت شکل نگرفته و حتی تصویری نشده است. می دانی که فرم خیلی مهم است. مثلا اگر می نویسی از پله پایین می آیم باید واژه های تو هم از بالای صفحه به طرف پایین حرکت کنند. و اگر می نویسی چون دود بالا می روم هم باید واژه های تو از پایین به سمت بالا و دودی شکل حرکت کنند. از اینها که بگذریم و امکانات رنگ و بافی قضایا هم باید در صورت استفاده کارکرد داشته باشد. سلیقه حقیر این است که از همه این ها مهمتر فلسفه و فکری کلی باید بر تمام واژه ها حاکم باشد خودت بگو این جا با فرضاً‌مضمون پوچی این اتفاق افتاده است؟؟؟؟ دوستت دارم چون همیشه... شادزی

arezoo khamseh

سلام و ممنون که سرزديد. من اصلا فکر نمی کنم اين داستان بود.شايد بيشتر طرح يک شعر بود. موفق باشی

سارا

چيزی نيست که بخواهمت؟! چرا؟

سيد رضا

پوسته خربزه در راه ماوراء افتاد و شکست.