صدایش را می‌شنوید؟ (1)

صدایش را می‌شنوید؟ صدای کلیدها را. صدایی را که در فضای اتاق می‌پیچد. انگشت‌هایی مشغول به کارند. روی ردیف کلیدها جابه‌جا می‌شوند. مدام حرکت می‌کنند. ما انگشت‌ها را نمی‌بینیم؛ من و شما؛ شما، به مثابه‌ی نوعی که مخاطب‌اند. اتاق باید تاریک باشد. نور ضعیف نمایش‌گر باید تنها نور اتاق باشد. و سایه‌ی بزرگ و کشیده‌ای که روی دیوار افتاده است. نمی‌دانیم کجا هستیم. و حتی نور ضعیف نمایش‌گر را و سایه‌ای را که روی دیوار افتاده است، نمی‌بینیم. ما چیزی نمی‌بینیم. فقط صدایی را می‌شنویم که بی‌انقطاع به گوش می‌رسد. می‌شنوید؟ کسی چیزی می‌نویسد. شاید بدون آن‌که به آن‌چه می‌نویسد، بیندیشد. نمی‌دانیم چه چیزی در حال نوشته شدن است. دستان خستگی‌ناپذیر در کارند. می‌نویسند. در کارند تا برای ما چیزی را بیافرینند که تا به حال نبوده است. نوشته‌ای که ما هنوز مخاطب آن نیستیم. ما مخاطب این صدای بی‌وقفه‌ایم. ممکن است کسی گمان کند که این صدا خسته‌کننده و تکراری باشد. اما این صدا برای ما آشناست. صدای کلیدهاست؛ کلیدهایی که روی هر کدامشان حرفی نوشته شده است و هیچ دو کلیدی مثل هم نیست. این از صدای کلیدها هم پیداست. هیچ تکراری در آن نیست. می‌شنوید؟ ذهن آدم مدام در این وسوسه است که سر دربیاورد چه چیزی نوشته می‌شود. اما از جایگاهی که ما در آن هستیم، نمی‌توان چیزی فهمید؛ جایگاهی که در آن گیر کرده‌ایم. شاید بتوانیم چیزهایی حدس بزنیم. اما آن‌چه به‌واقع نوشته می‌شود، برایمان مبهم و ناملموس است. اتاقی است به‌غایت ساده و خالی؛ خالی و تاریک. ما این را می‌فهمیم. این را از صدایی که می‌شنویم، می‌فهمیم. اتاقی است که در آن چیزی نوشته می‌شود؛ چیزی که نمی‌دانیم چیست؛ سرگذشت انسانی؟ شرح واقعه‌ای؟ توصیف چهره‌ای؟ حادثه‌ای ناگوار؟ نامه‌ای عاشقانه؟ نمی‌دانیم. هیچ چیز چنین استوار و بی‌درنگ نوشته نمی‌شود. می‌شنوید؟ حتی لحظه‌ای سکوت نیست. مثل صدای ریزش باران بر سطحی زبر و طبل‌وار است. مثل صدای قطره‌های باران بر شیروانی‌ها. اما نه. این صدا دیوانه‌کننده است. مدام در این وسوسه‌ایم که از کار کلمات نوشته‌شده سر دربیاوریم. به نظر می‌رسد مشغولیتی پوچ و ابلهانه باشد. اما صدا، مثل تاری که عنکبوتی بر دست و پای حشره‌ای بتند، دست و پاگیرمان کرده است. و ما گرفتار چیزی شده‌ایم که نمی‌دانیم چیست. تا حدودی می‌شناسیمش و همین است که بیش‌تر آزارمان می‌دهد؛ بیش‌تر می‌آزاردمان. شاید ماجرایی پیش‌پاافتاده، قصه‌ای هزاربار‌شنیده، متنی به زبانی که نمی‌شناسیمش؛ نمی‌دانیم. اما صدا را می‌شناسیم. می‌شنوید؟ صدا در اتاقی است که نمی‌دانیم کجاست. هر اتاقی می‌تواند باشد. اما هر اتاقی نیست.

/ 0 نظر / 15 بازدید