زمانی که یک اثر هنری بودم

زمانی که یک اثر هنری بودم یا زمانی که اثر هنری بودم یا Lorsque j'etais une oeuvre d'art. از این مقولات. زیاد است. رمانی از اریک امانوئل اشمیت است. بد نیست. ذهن آدم را می اندازد توی ریلی روغن کاری شده و تمیز. جلو می رود. خود کتاب، ظاهرش به لحاظ فنی ویرایشی این طور نیست اما اصل رمان این طور است. تخیل اشمیت. فراز و نشیب هاش. تعلیقش. مثل نمایشنامه ها همان دو سه تایی که خوانده ام. مثل نوای اسرار آمیز و خرده جنایت ها. ولی خب این یکی لب تیغ بوده. انگار بیفتی تو شعار. دیگه چه می شه کرد. وقتی بخوای دو تا هنرمند رو کنار هم بذاری، یکی هوچی گر و اهل سروصدا و هیاهو و جار و جنجال رو یکی آروم و با این شعار که «شهرت بیشتر برازنده مردگان است. لباس عاریه ای است که به تن زندگان مضحک می نماید.» و یکی بعد از مردنش هیچ بشه و یکی بعد از مردنش «هنرمندی بزرگ» بشه که  «نقاشان جوان به او گرویده اند. دوستداران نقاشی هنر او را کشف کرده اند. نقادان به نقد آثارش پرداختند و اهمیت آن ها را مورد [اوه اوه اوه] ارزیابی قرار دادند. امروز او به عنوان [ای داد و بیداد از ویراستار و مترجمان کتاب] مطرح ترین هنرمند تاریخ هنر در عصر خویش به حساب می آید.» شاید دیگه گریزی نباشه از این غلتیدن. یکی کارلوس آنیبال یکی زئوس پترلاما. و امون از عشق ماورایی اش روی زمین. فیونا آدمش می کنه و کمکش می کنه از شیء به آدم تبدیل بشه. هرچند شیئ هنری باشه. خوب یا بدش رو نمی دونم. به هر حال چاپ پنجمش به من رسید. با تخفیف ویژه از ناشر. چسبید.

[زمانی که یک اثر هنری بودم / اریک امانوئل اشمیت / مترجمان: فرامرز ویسی و آسیه حیدری / نشر افراز / چاپ پنجم بهمن 1389 / شمارگان 1100 نسخه / قیمت 5500 تومان]

/ 0 نظر / 14 بازدید