صدايش را مي‌شنويد؟ صداي كليد‌ها را. صدايي را كه در فضاي اتاق مي‌پيچد. انگشت‌هايي مشغول به كارند. روي رديف كليدها جابه‌جا مي‌شوند. مدام حركت مي‌كنند. ما انگشت‌ها را نمي‌بينيم؛ من و شما؛ شما، به مثابه‌ي نوعي كه مخاطب‌اند. اتاق بايد تاريك باشد. نور ضعيف نمايش‌گر بايد تنها نور اتاق باشد. و سايه‌ي بزرگ و كشيده‌اي كه روي ديوار افتاده است. نمي‌دانيم كجا هستيم. و حتي نور ضعيف نمايش‌گر را  و سايه‌اي را كه روي ديوار افتاده است، نمي‌بينيم. ما چيزي نمي‌بينيم. فقط صدايي را مي‌شنويم كه بي‌انقطاع به گوش مي‌رسد. مي‌شنويد؟ كسي چيزي مي‌نويسد.

                                                                                              [ادامه]

/ 6 نظر / 6 بازدید
مجله ی تئاتر گيل گمش

اینجا قرار است مجله ی تئاتر بشود. اینجا قرار است فرزاد دهنوی،نیما صفار و علی کاظمی(به ترتیب حروف الفبا نوشتم ناممان را و باقی قضایا) بنویسند و هر کس دیگر که دلش خواست و ما دلمان خواست و هر چه خدا بخواهد و باقی قضایا.گیر اگر بکنیم کار های دیگرهم خواهیم کرد.

مجله ی تئاتر گيل گمش

سلام . مجله ی تئاتر گیل گمش با "شب به خیرآقای کنت ،آهنگهای شکلاتی" به روز است. لطف کنید اگر به تئاتر علاقه هم ندارید ،سری بزنید. ما از دوستان سابق بر اینیم.

قطره

منظورت رو اصلا از کامنتت تو وبلاگم نفهميدم. بگو لطفا!!!!

مجله ی تئاتر گيل گمش

سلام . مجله ی تئاتر گیل گمش با متنی درباره کارل فالنتین توسط آرش الله وردی به روز است. لطف کنید اگر به تئاتر علاقه هم ندارید ،سری بزنید. ما از دوستان سابق بر اینیم.

مهدی کفاش

هر چند داستانت را وقتی هنوز در رحم داشتی خواندم ولی وبلاگت این فرصت را به من می دهد که یکبار دیگر بخوانمش و لذت ببرم. شاید دوباره این میل نوشتنی که با وبلاگ نویسی در من برانگیختی نجاتم دهد از این سترونی شاید شاید شاید.... شاد زی

سلام

بايد ببينم؛ تا بعد!