جناب سرشار شما نه داستان نویس هستی نه پژوهشگر و نه منتقد ادبی

جناب سرشار فراموش نکن که شما نه داستان نویس هستی نه پژوهشگر و نه منتقد ادبی فقط «آقای سرشار حق بزرگی بر ادبیات داستانی انقلاب دارند» هستی

فقط کافی است خودت یک بار دیگر این نوشته ات، «حکایت من و حذف نام احمد محمود از فهرست نویسندگان برتر ادبیات داستانی کشور در سال 78 و یادداشت اخیر آقای مهاجرانی» را که نوشته ای بخوانی که بفهمی چی هستی (اگر بفهمی)

لازم نیست آدم برود چیزهایی را که به اسم نقد ادبیات خصوصاً در این سالهای اخیر منتشر کرده ای بخواند که بفهمد چیستی. همین که ابراز رضایت و خوشنودی کنی از این که دستوری از بالا بیاید و رأی داوران جشنواره ای را ابطال کند و احمد محمود را از لیست حذف کند، برای این که آدم بفهمد چی هستی کافی است.

من هم اینجا این قلم مالی ات را می گذارم تا اگر خواستی یک بار دیگر بخوانی و چند بار بخوانی حتی:

حکایت من وحذف نام آقای احمد محمود از فهرست نویسندگان برتر ادبیات داستانی کشور در سال78

اخیرا آقای عطاءالله مهاجرانی در یادداشتی گستاخانه در اعتراض به پخش ویژه برنامه سیما در باره خودش - خطاب به یک مسئول عالیرتبه نظام - ، ذکری هم از من به میان آورده است، مبنی براینکه رهبر معظم انقلاب گویا به استناد نامه ای از اینجانب ("ظاهرا بر اساس نامه آقای رضا رهگذر فرموده بودید جشنواره متوقف شود") ، از وی - به عنوان وزیر ارشاد وقت و بانی این جایزه - خواسته اند که نام احمد محمود را - که از قضا بنا بوده به عنوان برترین نویسنده آن بیست سال معرفی شود - از فهرست برندگان حذف کند؛ و ....

نامبرده همچنین در مورد دلیل حذف نام آقای محمود، اظهار داشته است که مقام معظم رهبری گفته اند به این سبب که اثری که آنها از احمد محمود انتخاب کرده اند، یک داستان "ضد جنگ" است.

"تنها نقطه مقاومت شما رمان « مدار صفر درجه» احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیده بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچگاه نگاه بهت زده و غم آلود احمد محمود را از یاد نمی برم. همه هیات داوران می دانستند که مدار صفر درجه ستاره جشنواره ادبیات داستانی است.

حتما به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است. گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید؟! جنگ یک شر ناگزیر است و نه یک خیر لازم..."

در این بخش از اظهارات مشارالیه دو مورد ناصواب وجود دارد؛ که به احتمال زیاد ناشی از فراموشی (پس از گذشت این سالها) و تصور یا القائات نادرست به وی(در همان زمان) است:

در مورد اول، باید بگویم: کتابی که از آقای احمد محمود از سوی ارشاد آقای مهاجرانی - به سرپرستی آقای قاسمعلی فراست - نامزد دریافت جایزه برتر بیست سال مذکور شده بود، "مدار صفر درجه" بود؛ که اصولا ربطی به جنگ تحمیلی ندارد؛ بلکه مربوط به انقلاب است؛ و ماجرایش در بهمن 1357 هم (مدتها قبل از آغاز جنگ تحمیلی) به پایان می رسد.بنابراین - به فرض صحت آن ملاقات آقای مهاجرانی با رهبر معظم انقلاب در این ارتباط و با توجه به اینکه حضرت آقا در آن زمان "مدار صفر درجه" را خوانده بودند - به طور طبیعی رهبر این رمان را "ضد جنگ" قلمداد نکرده اند. حتی به فرض که این اثر را نخوانده بودند و صرفا براساس نقد من هم آن تصمیم را گرفته بودند، باز طبیعی است که من می دانستم که این اثر اصولا ربطی به جنگ تحمیلی ندارد.

در مورد احتمال اینکه رهبر بر اساس نامه این ضعیف چنان تصمیمی در باره آن رمان گرفته اند، تا امروز چیزی به من گفته نشده است.هرچند هم مصاحبه های آقای احمد محمود و هم برخی اظهارات همفکران آقای مهاجرانی ، بر این موضوع - به طور سربسته و بدون ذکر دلیل و شاهد - تاکید داشته است که من باعث این قضیه شده ام.

واقعیت این است که فقیر تا امروز هرگز افتخار این را نداشته ام که چه برای خودم و چه برای دیگران ، نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری بنویسم.دلیلش هم این است که اولا اصولا از از اینکه برای خودم چیزی از کسی بخواهم ابا دارم(امیدوار م همیشه همین طور باقی بمانم). در ثانی ، وقت شخصیتی بزرگ و والامقام همچون مقام معظم رهبری را - با آن همه گرفتاری - بسیار ذیقیمت تر از آن می دانم که صرف مسائل شخصی کسی چون من شود.در مورد مسائل ملی و اجتماعی البته قضیه به کل فرق می کند.ولی همان را هم به نظرم باید در وهله اول از طریق مسئولان امر ذیربط حل کرد.لذا در این مورد هم تا کنون نامه ای به معظم له ننوشته ام.

مورد آقای احمد محمود هم از این گونه بود.البته من به این دلیل که "مدار صفر درجه " را اثری در جهت تحریف انقلاب اسلامی ایران می دانستم و می دانم، طبعا با انتخاب آن و نویسنده اش به عنوان برترین نویسنده بیست سال اول پس از انقلاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نظام مخالف بودم.اما نه به رهبری و نه به هیچ مسئول مملکتی دیگر ، در این باره نامه ای ننوشتم ( یکی هم به این دلیل به مسئولان نامه ننوشتم که دولت وقت دوم خردادی بود و از اساس به این مسائل اهمیت نمی داد).

قضیه از این قرار بود که من مدتها قبل از این جشنواره(!)وزارت ارشاد، "مدار صفر درجه" را در حوزه هنری و بنیاد جانبازان نقد شفاهی کرده بودم.با تاسیس روزنامه انتخاب، به خواست مسئول صفحه ادب و هنر این روزنامه، نقد مزبور را مکتوب کردم و در اختیار او قرار دادم.از آنجا که نامبرده دلبستگی ای به آقای احمد محمود داشت و به خانه اش رفت و آمد می کرد، از او خواستم دستنویس نقد مرا به وی بدهد تا قبل از چاپ بخواند و اگر پاسخی دارد بنویسد ؛ تا همراه با نقد من در روزنامه انتخاب چاپ شود. مشارالیه همین کار را کرده بود.آقای احمد محمود نقد مفصل مرا که دیده بود، گفته بود:"سلام مرا به آقای سرشار برسانید و از ایشان به خاطر وقتی که برای مطالعه و نقد رمان من گذاشته اند تشکرکنید.اما من فعلا وقت مطالعه این نقد را ندارم.شما آن را در روزنامه تان چاپ کنید.بعد من اگر لازم دیدم، به آن جواب می دهم."

مسئول صفحه ادب وهنر روزنامه اتنخاب - که خود اینها را برای من تعریف کرد - ، نقد مرا در سه شماره پیوسته روزنامه - هر شماره در یک صفحه کامل و گاه بیشتر روزنامه - چاپ کرد.(بعد هم آن را در کتابم: "ورود نویسنده به ساحت داستان و خروج شخصیتها از آن"؛ چاپ اول:1380؛به نشر، چاپ کردم.)آقای محمود هم با آنکه سالها بعد از چاپ آن نقد زنده بود ، پاسخی به آن نداد.تا آنکه در سال 78 ، وقتی به رغم چاپ آن نقد - که مستدلا ثابت می کرد اثر مذکور انقلاب را تحریف کرده و ...- ،آقای فراست و دوستانش با حمایت آقای مهاجرانی، آن رمان و نویسنده اش را به عنوان برترین رمان بیست سال اول پس از انقلاب برگزیدند، عده ای با همت تر از من، نسخه ای از آن نقد را به همراه نامه اعتراض آمیزی برای مسئولان فرستاده بودند(لابد این طور که آقای مهاجرانی نوشته است، برای رهبر هم فرستاده اند).در نتیجه دستور حذف این اثر و نویسنده اش از فهرست برگزیدگان مذکور شده است.

من البته از اینکه نقدم باعث وقوع چنین اتفاق مثبت مهمی شده است بسیار خوشحالم و خدا را شکر می کنم و از هر مسئولی که بر اساس نقد مذکور دستور حذف اثر مذکور را از فهرست مورد اشاره داده است صمیمانه سپاسگزارم.اما امیدوارم در مورد سایر مطالب آمده در سایر بخشهای آن یادداشت آقای مهاجرانی ،از این قبیل اشتباهات وجود نداشته باشد.

متن یادداشت سید عطاء الله مهاجرانی که داد آقای خیلی سرشار را درآورده

/ 2 نظر / 5 بازدید
محسن

سلام. خوب نوشتی . حق بزرگش رو خوب ادا کردی. رشد و بالندگی ادبیات داستانی هم مثل چیزهای دیگه موانعی داره. یکی از اون موانع شخص هم ایشونه. ممنون