هنرمند گرسنگی

درباره‌ی «هنرمند گرسنگی» کافکا

کافکا، داستان «هنرمند گرسنگی» را در بهار سال 1922 نوشت و این داستان در مجموعه‌ای به همین نام منتشر شد. هرچند کافکا در سال 1924، در حالی مرد که هنوز مشغول تصحیح نسخه‌های خطی این مجموعه بود، این مجموعه در همان سال منتشر شد. «هنرمند گرسنگی» از معدود کارهایی بود که کافکا از دوستانش، درخواست سوزاندن یا به هر حال، از بین بردنشان را بعد از مرگش، نکرده بود.

داستان «هنرمند گرسنگی» که در زمان و مکانی نامعلوم می‌گذرد، درباره‌ی مردی است که به سبب روش روزه‌داری چهل‌روزه‌اش شهرت جهانی یافته است. او حتی در اوج حرفه‌اش نیز از کارش ناراضی است و هم مدیرش و هم مخاطبانش او را ناامید می‌کنند؛ زیرا هیچ گاه به طور کامل، استعداد و خلوص او را درباره‌ی هنرش درک نمی‌کنند. هنرمند گرسنگی، از درون قفسی که در آن روزه می‌گیرد، با حس نارضایتی از خودش و نیز با حس بیگانگی‌اش با جهان خارج، مبارزه می‌کند. با گذشت سال‌ها، حرفه‌ی هنرمند گرسنگی از رونق می‌افتد و مردم به حرفه‌ی او کم‌توجه می‌شوند. او را به سیرکی منتقل می‌کنند اما در آن‌جا هم رفته‌رفته فراموش می‌شود. و مخاطبان او به سرگرمی‌های عمومی جدیدتری رو می‌آورند.

داستان‌های کافکا، غالباً در قالب قصه (fable) یا حکایت تمثیلی (parable) می‌گنجند و «هنرمند گرسنگی» نیز از این نوع داستان‌هاست. بسنده کردن به گفتن این‌که معنای این داستان، بیشتر نمادین است تا واقعی، نادرست است. مضمون «هنرمند گرسنگی» نیز همانند برخی از دیگر داستان‌های کافکا، گریز از خود، ضعف و ازخودبیگانگی است. «گرسنگی» نمادی دوسویه است؛ هم برای شهوات و امیال مادی زندگی و هم برای تمایلات معنوی. هم‌چنان‌که محدود شدن موقعیت شخصیت‌ها در فضایی خفقان‌آور، موتیفی اصلی در کارهای کافکاست. قفس هنرمند نیز، دو کارکرد دارد؛ هم پناه‌گاهی است در برابر دنیای خارج و هم مانعی میان هنرمند و بقیه‌ی انسان‌ها.

 

دانلود داستان «هنرمند گرسنگی»

دو وصیت نامه کافکا

 

/ 0 نظر / 135 بازدید