.

.

.

09.gif

با

ش

تا

نفر

ين

دو

ز

خ

.

آن قدر هي هرشب هرشب هرشب از نوشتن گفت آن قدر كه خيال كردم شايد بتوانم روزي

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناما جعفری

سلام مهربانانه...خوشحالم وبلاگتومی بینم...نشسته ام کنارگوش ماهی ها/ کور شوم / دریا به پیرزن ها نگاه می کنم به پیرمردها به حافظه سردم که نهنگ است به خواب های دختری که دیروز برایش ودکا آورده ام /به دیداری دوباره امیدوار

حميد رضا شريفی

بسه ديگه مهدی

نه مثی که موضوع جديه نه نه ميبينم که اهان خب ايضن مقرره هنوز في الواقع بله نه نه بعله داره يه چيزهايی ميشه کم کم

فاطمه

سلام. اين آتيش نشونه گرمای قمه؟ یا گرمای عشقه؟ یا داغی مطالب وبلاگ؟

پيمان

آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت.....

مهدي

سلام

روح الله

اين وبلاگ متعلق به انسانی الکن است که آتش پرست نيز شده است. من در خيالم آدمهايی را می بينم که ايستاده اند گرد آتش. هراسان از تاريکی دوروبرشان. بعد کودکی مهدی نام می آيد و زيپ شلوارش پايين می کشد و می شاشد روی آتش و صدای جلزولز و بعد مرگ آتش.