یک روز خوب

روز خوبی بود. روز را با یک پرس عدسی و نصفه‌ای نان بربری شروع کردم و یک عدد سیگار. تا روزی برسد که عدس‌ها روزشان را با من شروع کنند. و همچنین شاید توتون‌ها یا درخت‌ها یا به احتمال بیشتر خار‌ها و گیاهان صحرایی. و وقتی دوستشان ازشان بپرسد امروز چه طور بود، بگویند: روز خوبی بود. روز را با یک بدن آدم تازه گندیده شروع کردیم.

/ 0 نظر / 41 بازدید