چیزی که کاش نمی نوشتمش

عبدالکریم سروش در سال 1378 کتاب «بسط تجربه نبوی» را که مجموعه‌ای از مقالات و سخنرانی‌هایش درباره پیامبر پاک اسلام است منتشر کرده است و چندی پیش در گفت‌وگویی با یک نشریه خارجی، به سؤالات خبرنگار درباره مسائلی که در کتاب از آن سخن گفته پاسخ داده است.

لب سخنانش در این مصاحبه چیزی بیش‌تر از آن‌چه در کتاب منتشر شده نیست، سخن از تاریخی بودن و زمینی بودن دین و تجربه‌ی دینی است و درحقیقت، توضیح کوتاهی درباره‌ی آن‌چه سال‌ها پیش در ایران منتشر شده برای یک نشریه هلندی.

سروش در پیش‌گفتار همان کتاب توضیح داده است که: «این کتاب رویه‌ی بشری و تاریخی و زمینی وحی و دیانت را بدون تعرض به رویه‌ی فراتاریخی و فراطبیعی آن، بل با قبول و تصدیق آن، می‌کاود و باز می‌نماید. و می‌کوشد تا توضیح دهد که شاهد ماورای طبیعت وقتی جامه طبیعت به تن می‌کند، و شهسوار ماواری تاریخ وقتی پا به میدان تاریخ می‌نهد چه پیچش‌ها در اندامش می‌افتد و چه غبارها بر چهره‌اش می‌نشیند و ذاتیاتش در محاصره‌ی کدام عرضیات می‌افتند و اطلاقش تخته‌بند کدام قیود می‌شود.»

و همان‌جا یادآور شده است: «هم‌سری با اولیا برداشتن و انبیا را همچو خود پنداشتن و چشم ابلیسانه گشودن و صورت را فارغ از معنی دیدن و کار پاکان را قیاس از خود گرفتن و شیر را از شیر بازنشناختن، البته کبرفروشی و بی‌حرمتی و ابلهی است، لکن دانایی ناقص و تصویر شکسته و درک نامتوازن از اولیای حق داشتن و آنان را نه درختانی روییده و بالیده بر مزرع سبز عصر، بل مرغان باغ باغ ملکوت افتاده در محبس تنگ خال، معرفی کردن نیز محض جهل‌فروشی و نابینایی و قدرناشناسی است.»

نمی‌دانم چرا دوست دارم یک بار خواندن متن «بسط تجربه نبوی» را به همه‌ی کسانی که با بلاهت و ساده‌پنداری و جوگیر شدن و شاید برای ادای دین به رازقان زمینی‌شان به خیال خود به نقد سخنان سروش پرداخته‌اند تکلیف کنم و بعد بپرسم این هشت سال را ‌ـاگر حالا دیگ غیرت (شیطانی)‌تان به جوش آمده و احساس تکلیف کرده‌اید‌ـ در چه خوابی بوده‌اید؟ مگر او همان‌جا خیلی روشن‌تر و مفصل‌تر اندیشه‌اش را عیان نکرده است.

سخن از واکنش کسانی مانند آیت الله سبحانی نسبت به عقاید سروش شنیدن چنان سخت و برنیافتنی نیست چراکه واضح است اختلاف و اظهار نظرش از سر اختلاف در مبانی و عدم شناخت یا نپذیرفتن تحول اندیشه‌ی آدمی پس از قرون طلایی اندیشه اسلامی است اما وقتی کسی مانند مجید مجیدی با اتکا به مقبولیتی نسبی به خاطر هنر نصفه‌ و نیمه‌اش پا را از حد خودش فراتر می‌گذارد و وارد ساحت اندیشه دینی می‌شود و اظهار لحیه می‌کند، دیگر خون آدم به جوش می‌آید.

دنیاطلب و جفاکار، کسی است که با کف زدن چهار تا آدم، گمان کند پیام‌آور و مؤکد فطرت و نهاد پاک انسانی است و با اشاره‌ی ابروی چندتا از خودش ابله‌تر دامنش را به برای همیشه به ننگ بلاهت و خردستیزی بیالاید.

تعجبم وقتی بیش‌تر شد که دو شماره از یادداشت مهاجرانی را خواندم که به جای دفاع از ساحت اندیشه و موضع گرفتن علیه انحصارطلبانی که تاب هیچ اندیشه «دیگر»ی را ندارند، به مقاصد سیاسی مصاحبه اشاره می‌کند و با این‌که سخن از این می‌گوید که «مطالبی از این دست را باید با فراغ بال نشست و نوشت و با افراد اهل فن مشورت کرد»، به نقد عجولانه و غیرمنطقی و پر از ایهام و مغالطه اندیشه‌ای پرداخته که دکتر سروش لااقل از زمانی که من پا به بلوغ فکر گذاشتم یعنی حدود ده سال است که با انتشار کتاب و مقاله مبانی‌اش را تشریح کرده است و سخنان او را «غبارآلود و صداع آفرین» می‌خواند و سخیفانه استدلال می‌کند که «پیامبر کجا گفته است که سخن او شعر است و محصول الهام شاعرانه؟» و با آن‌که مدعی اهل هنر بودن است، چنان‌که گویی از همه نظریه‌ها و اندیشه‌هایی که به هنر پرداخته‌اند، حکم صادر می‌کند که: «در الهام، شعر به شاعر متعلق است. حتی اگر در درجه عالی از الهام باشد.» (لابد حتی اگر به پای رمان‌ها و آثار هنری آقای مهاجرانی برسد!)

سخن از این‌که «شعر» چیست و آیا معنایی که ما امروزه از این واژه فهم می‌کنیم همان معنا و مفهومی است که در قرآن از آن اراده شده و عرب جاهلی از «شعر» می‌فهمیده و در قرآن کریم چنان «شعر»ی از پیامبر نفی شده (وماعلمناه الشعر وما ینبغی له)، و «شعر» دانستن قرآن به چه معناست و «وحی» کدام است و «الهام» کدام، مجال وسیعی می‌طلبد و آدمش را نیز تا از از این مسئله سخن گفت که «شعر» دانستن قرآن، نافی «وماعلمناه الشعر» نیست؛ «قرآن کریم «شعر» است هرچند که ماینبغی الشعر للرسول.» چیزی که حالا مرا به نوشتن این چند خط وا داشت، نه فلسفیدن و دفاع علمی است، اعلام نفرت و انزجار از همه‌ی موضع‌گیری‌های ابلهانه‌ای است که پس از انتشار سخنان سروش گرفته شد و تبری جستن از کسانی که بیان هر اندیشه‌ی نوی درباره‌ی قرآن را که نمی‌پسندند، «قرآن ستیزی» می‌نامند.

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦