Lost highway

 

این فیلم را هر وقت دیده ام برایم تازه بوده.

این بار فیلم نامه را هم دوبار خواندم. که به هیچ وجه دیدن فیلم جبران خواندن آن را نمی کند. و همین طور نقدی که مجید اسلامی به فیلم نامه ملحق کرده. و بخش هایی از مصاحبه دیوید لینچ. نقاط اشتراک فیلم با بوف کور چیزی بود که این بار بعد از دیدن فیلم بهش فکر می کردم. و اسلامی هم درباره اش خوب نوشته بود. تقابل میان دو وجه متضاد زن که نفرت زا و عشق آور است. مثله کردن. دو پاره بودن روایت... گرچه پیچیدگی روایت و منطق تازه ی لینچ برای روایت چیزی که مستور است بی شک با سادگی روایت هدایت قیاس پذیر نیست. بگذریم اما در کل این مقایسه ها به نظر من چیز بدی نیست بلکه حتی می تواند آدم را تا حدودی امیدوار کند. برای من که هنوز بوف کور تنها دلخوشکنک و تنها تسلای نفس کشیدن در زبان فارسی است. یک چیز دیگر که این بار بعد از دیدن فیلم در خاطرم زنده شد بخش پایانی شعری به ترجمه شاملو بود از لورکا البته همان طور که خودم به یاد می آورم:

بر شاخساران درخت غار

دو کبوتر عریان نشسته بودند

یکی دیگری بود

و دیگری هیچ کس نبود.

 

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢
تگ ها :