درس‌هايی از جريان رمان نو (۱)

 

به باور من، با اين‌كه حدود نيم قرن از شكل‌گيري و به وجود آمدن جريان «رمان نو» در فرانسه مي‌گذرد (گذشته از اين پرسش كه آيا به‌راستي نمي‌توان دايره‌ي اين جريان را به بيرون از فرانسه و سال‌ها قبل از ظهور آثار رب گري‌يه يا ساروت يا... گسترش داد) هنوز هم مي‌توان از آن‌چه اين جريان در پي بيان آن بود يا بهتر بگويم، آن‌چه در گريز از آن، جريان «رمان نو» شكل گرفت، درس‌هايي براي نوشتن و داوري درباره‌ي آثار ادبي گرفت. از پرسش‌هاي بسياري كه در طول شكل‌گيري اين جريان و بعد از آن مطرح شد و مي‌شود (مانند اين‌كه آيا مي‌توان «رمان نو» را مكتب ادبي دانست يا اين‌كه چرا نويسندگاني كه به نوشتن به اين روش معروف‌اند، محدود به جغرافياي كشور فرانسه مي‌شوند و اصلاً آيا چنين هست يا نه) درمي‌گذرم و به مرور، به نقل مطالبي مي‌پردازم كه به گمان من انديشيدن به آن‌ها مي‌تواند لااقل براي هم‌نسلان نويسنده يا طالب نويسنده شدنِ من مفيد باشد شايد كه بي‌ثمر نباشد...

 

ناتالي ساروت مي‌پرسد: «كدام داستان آفريده‌ي ذهن مي‌تواند با ماجراي «زن محبوس پو آتيه»[1] يا شرح وقايع اردوگاه‌هاي كار اجباري يا نبرد استالينگراد هم‌پايي كند؟» و رب گري‌يه چهار صفحه را به اثبات اين مطلب اختصاص مي‌دهد كه امروزه پرداختن يك داستان، به عنوان مجموعه‌اي پيوسته از رويدادهايي كه بر طبق قراردادهاي ادبي نظم گرفته‌اند، امري است ناممكن: «داشتن موضوعي مطبوع، خارق‌العاده يا گيرا كافي نبود تا رمان‌هاي قرن نوزدهم را، به عنوان حقيقتي انساني، از وزنه و اعتبار لازم برخوردار كند، بلكه آن‌ها وظيفه داشتند خواننده را متقاعد كنند كه روايت‌گر ماجراهايي هستند كه بر اشخاص واقعي گذشته‌اند و رمان‌نويس صرفاً به شرح و انتقال رويدادهايي كه خود شاهد آن‌ها بوده است، اكتفا كرده. بدين سان نوعي قرارداد و توافق ضمني ميان خواننده و نويسنده برقرار مي‌شد: يكي وانمود مي‌كرد كه آن‌چه را روايت مي‌كند باور دارد و ديگري از ياد مي‌برد كه تمام آن‌چه مي‌خواند، اختراع شده است و تظاهر مي‌كرد به اين‌كه سند يا زندگي‌نامه يا شرحي نگاشته شده به وسيله‌ي شاهدي عيني را پيش رو دارد. راوي خوب كسي بود كه نوشته‌هايش را با طرح‌هاي از پيش‌ساخته‌شده‌اي كه افراد به آن‌ها خو كرده بودند، مطابق سازد يعني با تصوير متحجر واقعيت.»

رب گري‌يه مي‌افزايد كه نويسنده ناچار بود تا از هرگونه تضادگويي پرهيز كند زيرا آن‌چه خواننده مي‌طلبيد، «تصوير جهاني بود باثبات، منسجم، مداوم، يك‌دست و بي‌ابهام و كاملاً قابل كشف.» پر واضح است كه رمان‌نويس نو نيز از عرضه و توصيف رويدادها پرهيزي نخواهد داشت، ليكن نحوه‌ي گرد هم آوردن وقايع به گونه‌اي نخواهد بود كه توالي آن‌ها صورتي قطعي، يقين‌آفرين و اطمينان‌بخش داشته باشد.

 

از مقاله‌ي «رمان نو غيرمتعهد است»، برنار لالاند، ترجمه‌ي كاوه ميرعباسي، كلك، شماره‌ي ۶۶ (ويژه رمان نو)

 

 



1. آندره ژيد نخستين كسي بود كه ماجراي واقعي «زن محبوس پو آتيه را شرح داد (انتشارات گاليمار، 1930). در سال 1901 در شهر پو آتيه، در منزل مسكوني يك خانواده‌ي بورژواي مرفه، زني پنجاه و دو ساله به نام ملاني باستين را يافتند كه از بيست و چهار سال قبل در اتاقي بي‌منفذ و در ميان انبوهي زباله محبوس شده بود. هرگز آشكار نگرديد كه آيا خانواده‌ي اين زن به علت جنون او را از انظار مخفي داشته بودند يا آن‌كه سال‌ها محبوس ماندن كار اين زن تيره‌روز را به ديوانگي كشانده بود، ملاني را به اراده‌ي مادر او كه زني مستبد و غريب بود، به حبس كشيده بودند.

 

 

لينك‌داني رمان نو:

رمان نو * پديده‌ی ضد رمان * نه آغازی هست نه پايانیعليه رمان نو * از واقع‌گرايی تا واقعيت‌گرايی * قطره‌ی ملی شما اقيانوس جهانی نيست * من می‌نويسم تا بدانم چرا می‌نويسم * در فراق رمان نو فارسی * بررسی رمان جن * ناتالی ساروت * گفت‌وگو با ميشل بوتور * رمان نو * آلن رب گری‌يه * داستان‌نويسی كه پيچيده نمی‌نوشت *

 

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥
تگ ها :