آخرين روز ماهي‌ها



اشك آدم ديده‌ايم, اشك اسب ديده‌ايم, اشك فيل ديده‌ايم, اما اشك ريختن ماهي‌هاي دل‌تنگ بحرالمحيط را چگونه بايد ديد؟ چند روزي بود كه به اميد دوباره ديدن آن آهوي شوخ, آن يار ديرينشان, هر روز, ميان قلوه‌سنگ‌هاي ساحل دريا مي‌گشتند و دم مي‌رقصاندند و دل‌تنگي مي‌كردند تا شايد دوباره آهو خسته شود و باز, به جمع ماهيان بيايد و در آب, تني بشويد. اما از آهو هيچ خبري نبود و نبود تا دم و دهان به ساق پا و پوست لطيف تنش بمالند و برايش سرود آهوانه‌شان را بخوانند.
اما در آن روز, در آن آخرين روز دل‌تنگی ماهي‌ها, وقتي خسته و نااميد, كمي دورترك, پاي ساقه‌ي گياهي آرميده بودند, ناگهان, بوي آشناي دلدار, با آب دريا درآميخت و به ماهيان نويد دوباره آمدن عزيزشان را داد. و چون ماهيان, خال خالِ سياه مجبوب را ديدند, رقصيدند و به سويش شتافتند... غافل, از اين‌كه روزها از رفتن صياد به شكارگاه آهوان گذشته بود و اكنون, اين صياد بود كه پوست آهو درپوشيده بود و به شكارگاه ماهيان آمده بود.

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٩
تگ ها :