دوبلينی‌ها با ترجمه‌ي داريوش آشوري!

از ثمرات اين اعتياد چند روزه‌ی من به اينترنت، يكی كه تا به حال با‌مزه‌ترينش بوده، آشنايی با يكی از بانوان داستان‌نويس (؟) و داستان‌شناس (!) است كه مدت‌هاست هر وقت صفحه‌ی ياهومسنجرم را باز می‌كنم، لينك‌های فراوانی كه از طرف ايشان برايم فرستاده شده، كنج‌كاويم را برانگيخته اما با اين‌كه مدتی است آدرس سايتی را كه ايشان گويا سردبير بخش داستانش هستند، به خاطر بعضی مطالب خوبی كه به هر حال آن‌جا گذاشته شده، به لينك‌دانی وبلاگم اضافه كرده‌ام، تا همين امشب فرصت نكرده بودم كه اين سايت و به‌خصوص بخش داستانش را بادقت ببينم.

چيزی كه اول مايه‌ی تعجبم و بعد خنده‌ام و بعد، برگشتن به صفحه‌ی اصلی سايت مذكور و  باقی ماجراها شد مطلبی بود از همان شخصيت فوق‌الذكر يعنی همان خانم سردبير با عنوان نگاهی به دوبلينی‌ها و ترجمه‌ی آن. برايم خيلی جالب بود كه سردبير بخش ادبی سايتی كه به هر حال مشغول فعاليت است (و البته بعد از رجوع به صفحه‌ی اصلي فهميدم كه متولد مهر ۱۳۵۵ و عضو هیئت تحریریه‌ی مجله‌های مهد ایران، اکنون، سروش، سیاه سپید، روزنامه‌ی آفرینش و البته گرافیست مجله‌ی دنیای سخن و هم‌سر آقای دكتر شهرام بشرا هم هست؛ طبق معرفی موجود در سايت)، چه طور بعد از اين همه سال (حدود چهل سال) بايد تازه چشمشان به ترجمه‌ی پرويز داريوش از دوبلينی‌هاي جويس بيفتد. بعد كار به شاخ درآوردن هم كشيد وقتی خواندم كه ايشان نوشته‌اند: "اما گاهی از وقتی که به پایش (يعنی همان كتاب دوبلينی‌ها) تلف کرده‌ای سخت پشیمان می‌شوی..." اما به هر حال خودم را آماده كردم تا ـصرف نظر از اين‌كه چه طور اين سال‌هايي كه بر اين ترجمه گذشته اين وسط ناپديد شده‌‌ـ با يك منتقد خوب ناشناخته كه قرار است گره از كار فروبسته‌ی نارسايی‌های زبان فارسی در ترجمه‌ی ادبی بگشايد روبه‌رو بشوم. تفصيل بالا و پايين رفتن من در راه اين آشنايی مختصرم با اين شخصيت گم‌نام را واگذار می‌كنم به خودتان و همراه شدنتان در راهی كه من رفتم با خواندن متن نقد ايشان تا نوشته‌ی من هم به درازا نكشد.

اما به هر حال حيف است كه از تناقضی كه گرفتارش شدم به‌اختصار، چيزی نگويم وقتی كه ديدم ايشان از جناب پرويز داريوش در مقام يك مترجم خوب تعريف و تمجيد كرده و در عين حال اظهار داشته كه متأسفانه اين روزها مترجمان ادبی بيش‌تر به سفارش ناشران توجه می‌كنند و كتاب‌هايی كه ترجمه كردنشان ساده باشد (و البته اشاره كرده‌اند كه چون دوبيلينی ها اولين كتاب جويس بوده، فاقد قدرت و غول‌آسايی زبانی جويس است و لابد در نتيجه آسان‌تر برای ترجمه كردن) و ادامه داده كه: "مترجمان متأسفانه طبق روال تب ادبی و شهرت‌طلبی طبیعی که در ذات اکثر آدم‌ها هست، برای رسیدن به نقطه‌ی انتشار و فروش کتاب و عاقبت پیش‌خوان مغازه‌داران ادبی که بر حسب تصادف روزگار کتاب می‌فروشند و روانه شدن به دست خوانندگان ریز و درشت و جلسه‌های نقد و بررسی کتاب‌، چنان سرعتی به ترجمه کردن خود می‌دهند که نتیجه‌ای جز سهل‌انگاری و فاصله گرفتن از فضای اصلی کار نخواهد داشت." البته خيلی زود اين تناقض رفع شد. به اين ترتيب كه كاشف به عمل آمد اين منتقد كارشناس كه به ادعای خودش چند سالی است وارد فضای حرفه‌ای داستان‌نويسی و اين حرف‌ها شده است اصولاً گمان كرده كه مترجم اين كتاب، نه پرويز داريوش مرحوم، كه جناب داريوش آشوری است و البته خب با توجه به اشتراك كلمه‌ی داريوش در هر دو نام برای يك منتقد ادبی كاملاً منطقی است كه از اين اشتباهات كوچك بكند: "ترجمه‌ی کتاب توسط مترجم خوب و قدرتمندی به نام پرویز داریوش است." (البته منظور ايشان اين‌جا داريوش آشوری است به اين دليل جمله‌ی بعدي:) "ایشان ترجمه‌های قوی و بسیار دقیقی از کارهای نیچه ( زرتشت ) و... به بازار داده اند."  (كذا) كه البته جناب پرويز داريوش هيچ ترجمه‌ای از نيچه نداشته است و بنابراين می‌توان مطمئن بود كه منظور همان داريوش ديگر است...

و اما باز ماند يك سؤال اساسی ديگر و آن بد بودن ترجمه‌ی پرويز داريوش بود كه نه فقط به زعم من، انصافاً مترجمی زبردست و خوب است. چه چيزی بوده كه خانم بهاره خليقی را واداشته تا بنويسد كه: " (جناب پرويز داريوش، يعنی همان مترجم كتاب زرتشت نيچه) بر عكس انتظار هر خواننده‌ای برای ترجمه‌ی اين كتاب كمترين دقت را هم انجام نداده‌اند (و) نه تنها برای چيدمان لغات بلكه شيوه‌ی انتخاب كلمات ثقيل در ميان كلمات محاوره‌ای و گاه داستانی و عادي...  به طوری كه تعجب و گلايه‌ی هر اهل كتابی را برخواهد خواست." (باز هم: كذا،‌ يعنی همين جوری نوشته. برويد ببنيد!) و جدا از اين ادعا كند كه ترجمه بسيار درهم و ناموزون است به طوری كه يك صفحه را چند بار با دقت می‌خوانی تا به عمق مطلب آن پی ببري...؟ كه ديگر جواب اين سؤال فكر می‌كنم كه كاملاً واضح باشد و نيازی به توضيح نداشته باشد. از اين سردبير می‌توانيد يك مقاله‌ی انتقادی ديگر با نام نگاهی به رمان شب هول (كه پرداختن به آن هم بی‌فايده نخواهد بود) و چند داستان و شعر در سايت رسمی ايشان بخوانيد و

به هر حال از اين حرف‌ها گذشته سايت ديگران را هم هر از گاهی ببينيد، ‌خاصيت دارد.

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٩
تگ ها :