زندگي رؤيا نيست، مي‌دانم. اما چه كسي مي‌تواند همه چيز را ناديده بگيرد و رؤياهايش را انكار كند؟ چه كسي مي‌تواند از كنار رؤياها و خواب‌هايش بي‌توجه بگذرد؟ من گرچه هميشه سعي كرده‌ام حساب زندگي‌ام را با خواب‌ها و رؤياهايي كه مي‌بينم جدا كنم، گاه چنان درگيرشان مي‌وم كه هرگز درگير زندگي نشده‌ام. اين واقعيتي است كه «قدرت رؤيا در رؤيا بودنش نيست. در تبديل شدنش به واقعيت روزمره‌ي ماست.» رؤياهاي شيرين من واقعا منحصربه‌فردند و من حقيرتر از آن‌ام كه بخواهم مخالفشان باشم. من كه باشم كه بگويم آن‌ها را نمي‌پسندم؟ آن‌ها اتفاق مي‌افتند و من مي‌گذارم هر طور مي‌خواهند با من رفتار كنند. من زندگي‌ام را مي‌كنم و تنها دل‌خوشي‌ام اين است كه مي‌توانم كاري به كارشان نداشته باشم. سعي مي‌كنم.

 

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٩
تگ ها :