(بخش 1)

سرزمين هرز

1922

تي. اس. اليوت

(1965-1888)

 

ترجمه‌ي بهمن شعله‌ور

 

 

براي ازرا پاوند

il miglior fahbro*

 

«آري، و من با خود با چشمان خويش، سيبيل[1] اهل كومي[2] را ديدم كه در قفسي آويخته بود، و آن‌گاه كه كودكان به‌طعنه بر او بانگ مي‌زدند: "سيبيل چه مي‌خواهي؟"، پاسخ مي‌داد: "مي‌خواهم بميرم."»[3]

 

 

1. تدفين مرده

 

آوريل ستم‌گرترين ماه‌هاست، گل‌هاي ياس را از زمين مرده مي‌روياند،

خواست و خاطره را به هم مي‌آميزد

و ريشه‌هاي كرخت را با باران بهاري برمي‌انگيزد.

زمستان گرممان مي‌داشت، خاك را از برفي نسيان‌بار مي‌پوشاند، و اندك حياتي را به آوندهاي خشكيده توشه مي‌داد.

تابستان غافل‌گيرمان مي‌ساخت، از فراز اشتارن برگرسه[4] با رگباري از باران فرا مي‌رسيد؛ ما در شبستان توقف مي‌كرديم،

و آفتاب كه مي‌شد به راهمان مي‌رفتيم؛ به هوفگارتن[5]، و قهوه مي‌نوشيديم و ساعتي گفت‌وگو مي‌كرديم.

Bin gar keine Russin, stamm' aus Litauen, echt deutsch[6]

و وقتي بچه بوديم و در خانه‌ي آرچدوك، پسرعمويم مي‌مانديم، او مرا با سورتمه بيرون مي‌برد و من وحشت مي‌كردم.

مي‌گفت: ماري، ماري، محكم بگير.

و سرازير مي‌شديم.

در كوهستان، آن‌جا آدم حس مي‌كند كه آزاد است. من بيش‌ترِ شب را مطالعه مي‌كنم، و زمستان‌ها به جنوب مي‌روم.

 

چه هستند ريشه‌هايي كه چنگ مي‌اندازند، چه شاخه‌هايي از اين مزبله‌ي سنگ‌لاخ مي‌رويند؟

پسر انسان،

نمي‌تواني پاسخ دهي يا گمان بري؛ چه تو تنها كومه‌اي از تنديس‌هاي شكسته را مي‌شناسي، آن‌جا كه خورشيد گذر مي‌كند،

و درخت خشك سايه بر كسي نمي‌افكند، و زنجره تسكيني نمي‌دهد، و از سنگ خشك صداي آب برنمي‌خيزد.

تنها

در زير اين صخره‌ي سرخ‌رنگ سايه هست،

(به زير سايه‌ي اين صخره‌ي سرخ‌رنگ بيا)

و من به تو آن‌چه را خواهم نمود كه با سايه‌ي صبح‌گاهي تو

كه در پي‌ات شلنگ برمي‌دارد،

يا سايه‌ي شبانگاهي تو كه به ديدارت برمي‌خيزد، يك‌سان نباشد.

من به تو هراس را در مشتي خاك خواهم نمود.

Friseh weht dre Wind

Der Heimat zu

Mein Irisch Kind,

Wo weilest du?[7]

«نخستين بار، يك سال پيش به من گل سنبل دادي.

«مردم مرا دختر سنبل مي‌خواندند.»

ـ‌ با اين‌همه، آن زمان كه ديرگاه از باغ سنبل بازمي‌گشتيم،

و بازوان تو لبريز و گيسوانت نم‌ناك بود، من نتوانستم

سخن بگويم، و چشمانم از بيان كردن عاجز بودند، نه مرده بودم

و نه زنده، و هيچ چيز نمي‌دانستم،

به قلب روشنايي مي‌نگريستم، به سكوت.

Oed. Und leer das Meer.[8]

 

مادام سوساستريس[9]، پيش‌گوي شهير

سرماي سختي خورده بود، با اين‌همه او را

با دستي ورق شرير، فرزانه‌ترين زن اروپا

مي‌دانند. گفت، هان،

اين ورق توست، ملاح مغروق فينيقي،

(آن‌ها مرواريدهايي‌ است كه چشمان او بود. نگاه كن!)

اين بلادونا[10] است، بانوي صخره‌ها،

بانوي موقعيت‌ها

اين مردي است با سه تكه چوب، و اين چرخ است،

و اين سوداگر يك چشم است، و اين ورق،

كه سفيد است، چيزي است كه او بر دوش دارد،

و نگريستن بر آن بر من حرام است. در اين‌جا مرد حلق‌آويز را نمي‌يابم. از مرگ در آب هراسان باش.

انبوه مردمان را مي‌بينم كه حلقه‌وار مي‌چرخند.

متشكرم. اگر خانم كيتون[11] عزيز را ديديد

بهش بگوييد جدول طالع را خودم برايش مي‌آورم:

اين روزها آدم بايد خيلي احتياط كند.

 

شهر مجازي،

در زير مه قهوه‌اي‌فام يك سحرگاه زمستان،

جماعتي بر فراز پل لندن روان بودند، آن چندان،

كه هرگز نپنداشته بودم مرگ آن چندان را پي كرده باشد.

آه‌ها، كوتاه و نادر برمي‌آمد،

و هركس به پيش پاي خود چشم دوخته بود.

از سربالايي گذشتند و به خيابان كينگ ويليام سرازير شدند.

به سوي آن‌جا كه سنت ماري وولناث[12] ساعت‌ها را برمي‌شمرد

و با يك ضربه‌ي بي‌روح، آخرين ساعت نه را اعلام مي‌كرد.

در آن‌جا كسي را ديدم كه مي‌شناختم. متوقفش كردم و فرياد زدم: «استنسن!»

«كسي كه در مايلي[13] با من به كشتي‌ها بودي.

«لاشه‌اي را كه سال پيش در باغت دفن كردي،

«آيا جوانه زدن آغاز كرده است؟ آيا امسال گل خواهد كرد؟

«يا آن‌كه سرماي ناگهاني بسترش را آشفته كرده است؟

«هان سگ را از آن‌جا دور بدار، كه دوست مردمان است،

«وگرنه با ناخن‌هايش ديگر بار آن را نيش خواهد كرد.

تو! Hypocrite lecteur! – nom semblable, - mon frer»[14]



* بزرگ‌ترين استاد. م.

1. Sibyl.

2. Cumoe.

3. اين نقل قول از satyricon، فصل 37، سطر 48، اثر Gaius Petronius هجونويس رومي است كه در حدود سال 66 ميلادي مي‌زيست. كومي، نام شهري است باستاني كه بر ساحل كامپانيا در شبه جزيره‌ي ايتاليا واقع بود. م.

4. Starn bergersee.

5. Hofgarten.

6. من روس نيستم. اهل ليتوني هستم؛ آلماني واقعي. م.

7. باد به سوي زادگاه

خشك وزان است

كودك ايرلندي من

به كجا مسكن گرفته‌اي؟ م.

8. دريا، متروك و تهي. م.

9. Sosostris.

10. Belladonna.

11. Quitone.

12. Saint Mary Woolnoth.

13. Mylae.

14. تو! خوانده‌ي مزور! همانندم! برادرم! م.

  
نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۸
تگ ها :