خواهم گشت باز

هيچ پيش‌رفتي در كار نيست

آدم‌ها دگرگون مي‌شوند، قال تاق‌ترها قال‌ تال‌تر مي‌شوند، سربه‌زيرها قوي مي‌شوند

بچه‌بازها هموسكشوال مي‌شوند، پادوها ارباب مي‌شوند

اما

بگذريم

شايد باز اين هواي سرد و زمخت پاييزي است كه

شايد اين كنج خزان‌زده‌ي خودويران‌گر است كه

شايد اين تيغ بران محمدعلي باب است كه

شايد كله‌ي پوك بهاء الله است كه

شايد اين معراج رشك‌برانگيز اولياء‌ الله است كه

آهآ هاه آها اي ابر

شلوارت را بپوش

كه چشم‌هاي وق‌زده‌ي پشت پرده‌ها دارند نگاهت مي‌كنند

نگو من اين‌چنين‌ام

بگو

همي‌يه كه هست ماخواي باخواه نماخواي نخواه

  

نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤
تگ ها :