«وليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقي وأتوا البيوت من أبوابها...»

   و نيكي به آن نيست كه به خانه‌ها از پشت ديوارهايشان وارد شويد؛ بلكه آن است كه تقوي مي‌ورزد و به خانه‌ها از درهايشان وارد شويد.

 قرآن، 2 : 189

هيچ كس آن خورجين‌هاي پرشده از سنگ را نديده است

بر پشت قاطرهايي كه از ميان گل و لاي رودخانه مي‌گذشتند و بالا مي‌آمدند.

در آن تاريكي مخوف هيچ كس درخشش نور ستارگان را بر نوك صيقل‌يافته‌ي كلنگ‌هايي كه بر كناره‌ي باربند قاطرها آويخته بودند، نديده است.

هيچ كس صداي سم قاطرها را نشنيده است

بر سنگ‌ريزه‌هاي كوچه‌باغي كه از طرف رودخانه بالا مي‌آمد.

هيچ صدايي از ضربه‌ي محكم و استوار كلنگ‌ها بر كاه و گل ديوار، به گوش هيچ انساني نرسيد.

هيچ كس نفهميد كه آن كلنگ‌ها چه سان بر ديوار نقب زدند و آن سنگ‌ها چه سان پر كردند آن نقب جسور را.

در حوالي روستاي مزدآوند (روستايي به بي‌كرانگي آسمان)

بر تارك كوهي كه به كَشَف‌رود و به تمام جهان مشرف است خانه‌اي است

خانه‌اي كه مردم روستا

(با افتخاري آميخته به خودپسندي و جهالت)

«خانه‌ي نازلي»اش مي‌خوانند.

خانه‌ي نازلي بر تارك كوه متروك و دور افتاده از آبادي

بي آن‌كه رهگذري سايه بر ديوارش بيفكند،

وام‌دار قصه‌ها و افسانه‌هايي است كه مردم خراسان (آن خطه‌ي خداخيز)

در هاله‌اي از ابهام و شك سينه به سينه نقل كرده‌اند

بي‌آن‌كه هيچ كس به آن‌چه مي‌گويد باور داشته باشد.

روايت چنين است كه در روزگاران نخست

نازلي، مزدآوند را كه شهري بزرگ بود، بنيان گذاشت

و خود اندوهگين و پژمان تن به آب كشف‌رود شست و به خانه‌اش بر فراز كوه پناه برد.

و آن‌جا با اندوه و پژماني خويش و شهري كه بنا نهاده بود تنها ماند.

و ساليان درازي گذشت تا روايت‌ها آغاز شدند.

پيرمردي مي‌گفت كه هيچ كس هيچ دري بر خانه نمي‌يابد

و بر خشتي كه بر آستان سرا كوفته بودند، مكتوب است:

«درهاي سراي نازلي بي‌نهايت هستند.»

و از اين بيش‌تر چه مي‌توان گفت؟

روايات مغشوش و درهم‌آميخته‌اند.

و اين نوشته نيز، به‌وضوح، سر از سنت روايات پيشين برنتابانده است.

با اين حال، چه جاي تعجب است اگر چهار مرد تنومند، ديوار خانه‌اي چنين پرت و دورافتاده را نقب زنند و هيچ كس نفهمد.

چه كسي مي‌فهميد اگر چهار مرد تنومند در دل شبي بي‌مهتاب از ميان پيچ و خم‌هاي تاكستان حومه‌ي مزدآوند راه به سمت خانه‌ي نازلي برند؟

چه كسي مي‌توانست انسان‌هايي چنين زورمند را منع كند از اين‌كه بر ديوار خانه نقب زنند؟

نقبي چنان بزرگ، كه بتوانند با آن جثه‌ي عظيمشان از آن بگذرند بي‌آن‌كه تني بتابانند يا حتي گردني خم كنند.

چهار يل افسانه‌اي با قاطرهايشان تا كنار رودخانه پايين روند و با باري از قلوه‌سنگ بازگردند!

چهار پهلوان قوي‌دست كلنگ بر ديوار خانه‌اي بكوبند، به خانه‌اي وارد شوند و قلوه‌سنگ‌هاي سياه را در حفره‌ي ديوار جا دهند!

بايد باور داشت كه آن‌چه ميان مردم نقل مي‌شود هرچند مغشوش و متناقض باشد يك‌سر دروغ و خيال نيست.

و مردم چنين پندارند كه خانه‌ي نازلي سرايي الاهي بوده است كه هيچ خدابنده‌اي را توان وارد شدن به آن نبوده است.

بيهوده كوشيدند آنان كه خواستند دري بر آن بيابند يا مأوايي در آن گزينند.

  

نویسنده : مهدی موسوی نژاد ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳
تگ ها :